نگارش در تاريخ پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 توسط Denise
من خودم را با تو شناختم
دادمش دست تو
خودم را
گمش نكني

دادمش دست تو
خودم را
گمش نكني

نگارش در تاريخ پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387 توسط Denise
...سبز سبز رنگش مي كنم
سايه اش را آبي مي كنم
آرام مي كند مرا
سايه اش
آرام مي كند مرا
حتي نگاه نگرانش
پيچك را فردا خواهم كشيد..!

سايه اش را آبي مي كنم
آرام مي كند مرا
سايه اش
آرام مي كند مرا
حتي نگاه نگرانش
پيچك را فردا خواهم كشيد..!

نگارش در تاريخ یکشنبه ششم مرداد 1387 توسط Denise
رتبه!!...يه قدم ديگه هم برداشتيم! چقد سريع داره پيمونه هه پر مي شه!...و سخت!!!
سخته يا سخته ش مي كنيم؟! واسه ما كه خيلي آسونه!!!
!! همه چي به ديد خودمون بستگي داره مگه نه؟!
يكم كه كوچيك تر بودم متوجه نمي شدم كه "آينده همونه كه ما بهش فك مي كنيم" يعني چي؟
يه جورايي ملموس نبود برام!! اما الان نه!كاملا حسش مي كنم!![]()
چرا بعضي آدما انقد نسبت به اطرافيانشون بي تفاوتن؟!! نه!شايد نشه اسمشو گذاشت بي تفاوت!
آدمايي كه همش دنبال نيش و كنايه زدن به ديگرانن برام قابل تحمل نيستن....!

