تبليغاتX
.:آن سوی کهکشان:.




















.:آن سوی کهکشان:.

به نام خدايي كه در اين نزديكي ست...

 

سپیده که سر بزند

در این بیشه زار خزان زده

شاید دوباره گلی بروید

شبیه آن چه در "بهار" بوییدیم...

ســــــــــــــــــلاااااام!...

این آخرین آپمه...آخرین آپ سال 86...دیگه معلوم نیس کی آپ کنم...می دونین که...

مشغله ی زندگی(!) و درس و...اینا اجازه ی آپیدن نمی ده!!!...

3ماه مونده بهش..خیلی نزدیک شده...

86ام شد 87....

امسال ...

 

تا دوردستهای با هم بودنت
تا غم جانکاه نبودنت
و تا لحظه های بی پایان انتظارت
مسیر بارانی دلتنگی را
رفته ام بارها...

 

یک همیشه یک است،

 شاید در تمام عمرش نتواند بیشتر از یک عدد باشد

 اما

بعضی اوقات می تواند خیلی باشد ،

یک نگاه

یک سرنوشت

یک خاطره

یک رفیق

یک...

  شاد بودن هنر است، شاد کردن هنری والاتر

لیک،هرگز نپسندیم به خویش

که چو یک شکلک بی جان شب وروز

بی خبر از همه خندان باشیم

بی غمی عیب بزرگی ست

که دور از ما باد!  

Enter…

سال خوبی داشته باشید...عیدتونم مبارک!

...

پ.ن:یاد وقتی اولین آپ امسال افتادم...چقد با آخرینش فرق داره.....

پ.ن:اگه سه نقطه نبود چی می شد...؟

اینم هفت سین امسالمون:

خوب دیگه...

بازم مثل همیشه...خیلی زود دیر شده...

همین حالا...بدرود...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اسفند 1386ساعت 13:51 توسط Denise| |

اگرناامیدی یا پوچی به سراغت آمد، ولی بعد دیدی هنوز قلبت با هر ندای عدالت خواهانه می تپد و یا برای دیدن گلی لحظه شماری می کنی و یا اشکی در چشم مظلومی، تو را تا بی نهایت زیر صفر ، اندوهگین می سازد،آن لحظه بدان که هنوز انسانیت در تو نفس می کشد.پس تو بیهوده نیستی!

 

**من تو را با التهاب سینه ام فهمیده ام

ساده گویم خویش را با بودنت سنجیده ام**

پ.ن:سلام!!

واژه ی بیگانه !!! اگه کسی دید بگه!!

پ.ن: 23ساعت و نیم درس خوندن تو یه روز!!!! من سکوت اختیار می کنم...

پ.ن2:منم دوست داشتم مثه همیشه منتظر بهار باشم...

نوشته شده در دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 15:19 توسط Denise| |


Design By : Night Skin