.:آن سوی کهکشان:.
به نام خدايي كه در اين نزديكي ست...
در کوله پشتی کلاس اولی های کوچه هان ، کودکی های من است که تشییع می شود! درود و دو صد بدرود و بلکه هم بیش تر بر شما...چطورین یا نه ؟ من؟ هم اکنون خوبم ...! هی ی ی ی ! عجب روزسیاه و البته شومی بود ! کدوم روز؟؟ بابا روز کودتا رو می گم ... 19 اردیبهشت 86...خیلی از شما ها اون موقع کوچیک بودین، یادتون نیس اون روز رژیم، حکومت نظامی اعلام کرد و دستور تبعید هر گونه کامپیوتر، موبایل و ... (از هر نوع !) رو صادر کردو تمام کسانی هم که به نحوی با این گونه وسایل در تماس بودند به سختی به این سوی کهکشان تبعید می شدند تا ...!! البت اینم بگم که (تماس) می تونست برای راهیابی به دهکده باشه و یا نباشه ! در هر دو صورت مجازاتش سنگین بود و البت مجازات اولی بس سنگین تر! یادش بخیر چه دورانی بود...برای تماس با موارد یاد شده چه کارا که نکردیم ! هفته ای یه بار هر ساعت از شبانه روز که امکان داشت خراب می شدیم خونه ی یکی از رفقا و البته بعد از طی یه سری مراسم باج دهی (که بعدن تلافی شد!) به این عنصر شاید گران بها دست می یافتیم ! و تا جایی که امکان داشت ازش بهره می بردیم ! بـــــله ! مردم هر از چند گاهی به خیابون ها می ریختند و تظاهرات می کردند که در این راه عده ی معدودی هم شهید شدند!! و بدبن وسیله من لقب دوست چند شهید رو به خودم گرفتم !! تا بعدها بشه ازش یه استفاده هایی کرد!! *** چیه ؟ گنگ حرف می زنم ؟ یعنی هنو نفهمیدین که من الان کمپلت هنگ به سر می برم ؟ نه این کارو نمی کنم اما یه نقل قول از روزنامه ی ایران : " در جلسه ای با حضور منتخبی از دبیران فیزیک، سوالات مورد بررسی قرار گرفت ، در بررسی سوالات 11/5 نمره از سوالات ساده ، 6/5 نمره از سوالات متوسط و 2 نمره از دشوار تشخیص داده شد، بر همین اساس و برای رفاه حال دانش آموزان 2 نمره سوالات دشوار خسته نباشید عرض می کنم خدمت گروه مربوطه و همین جا رسما اعلام می کنم که من فیزیک می شم :20 اصلن ولش ، بی خیال این چیزا! بهتره این بحثو خاتمه بدم چون یاد یه چیزایی می افتم که ...! *** ...و این چنین شد که من بربازگشتم ! تو این مدت مدید کلاغا(!!) خبر میاوردن که اینجا چه خبره... مخصوصا تو کامنت دونی !! مثه اینکه تظاهرات به اینجام کشیده شده بود...البت در ابعاد یکم بزرگ تر ! کشت و کشتار راه افتاده بود ... مردم با در دست داشتن پلاکاردهایی با مضمون "به امید بازگشت روشنایی" ریخته بودن توی کامنت دونی و شعار می دادن ...! *** افسانه ای صحرایی ، از مردی می گوید که می خواست به واحه دیگری مهاجرت کند و شروع کرد به بار کردن شترش، فرش هایش ، لوازم پخت و پز ، صندوق های لباسش را بار کرد و حیوان همه را پذیرفت . وقتی می خواستند راه بیفتند ، مرد پر آبی زیبایی را به یاد آورد که پدرش به او داده بود . پر را برداشت و بر پشت شتر گذاشت. اما با این کار،جانور زیر بار تاب نیاورد و جان سپرد . حتما مرد فکر کرده :شتر من حتی نتوانست وزن یک پر را تحمل کند . گاهی ما هم در مورد دیگران همین طور فکر می کنیم .درک نمی کنیم که شوخی کوچک ما شاید همان قطره ای بوده که جامی پر از درد و رنج را لبریز کرده است. *** خوب دیگه واضح و مبرهن و تابلو و بیلبوردو تخته سیاهه که فرد هنگیده بیش از این نمی تونه بنویسه!!! پ.ن1: منظور از این سوی کهکشان توی اتاقه شخصه متخلفه!! پ.ن2: بربازگشتم از مصدر بربازگشتن یه فعل دو پیشوندی محسوب می شه ! ( یک نکته ی دستوری!) پ.ن3: وای! من چقد گشنمه...بسه دیگه برم یه چیزو تحت ایت قرار بدم ! پ.ن4: تحت ایت : تحت eat!!! پ.ن5: من اینقد ازین پ.ن ها خوشم میاد! ... دوست دارم پ.ن های زیاد بنویسم !!!! پ.ن6: ایزین یزکیزی الکیزیه ، خوزاستزم یزه پ.ن ازضازافزه شزه !!!!!!![]()
![]()
![]()
اما از قدیم گفتن آدمیزاد جایزالهنگه! بعد از پشت سر گذاشتن همچین امتحانایی دیگه از من چه انتظاری دارین ؟ می خواین پاسخ نامه ی المپیاد فیزیکو بزنم اینجا ؟![]()
روی بارم سایر سوالات سر شکن می شود."![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

| Design By : Night Skin |

