سلام
بزا ببیم...جزوه ی حسابانم که کامله... جزوه ی فیزیکمم به جز کسری از صفحش بقیه اش کامله...هندسه هم که اینجاس...وااااااااااااای ! خدای من!... از جزوه ی هندسم فقط جلدش باقی مونده !!!!!!!!! پس اطلاعات توش کو ؟ حتما کار یکی ازین بچه هاست ... آره ... ولی کار کی می تونه باشه ؟ بزا فکر کنم ...............................................................................................................................................................................................................(دارم فکر می کنم ! شما برید خط بعد...).................![]()
آره خودشه ! بــــــــــــــــــــــــــــــــله! حالا فهمیدم ... این فقط می تونه کار آرزو ، مهردخت ، یاسی ، آساهی ، شیوا ، علیرضا ، فرهاد ، گوگرد ، سیلور سعید ، اون یکی سعید ، علی ، رها ، آدم برفی ، آلاد،پیشی گنده هه، مرصاد ، حسین یا آرین باشه !!!!!!!!! آره ! من مطمئنم حالا چیکار کنم ؟ ... امتحانا دارن چشمک می زنن... شمارش معکوس آغاز شده ... بدبخت شدم رفت ! حالا 30% رو چیکا کنم بدون جزوه م ؟
ااا وا نه..! جزوه م ایناهاااااااااااااااااااااااااش ! خوب شد به کسی تهمت نزدما ! وااااای اگه به کسی تهمت زده بودم الان وجدان درد گرفته بودم افتاده بودم گوشه ی خونه!
**
ااااااااااوا سلاااااااااااام ! این امتحانا مگه حواس می زاره واسه آدم !
آخه آدمی که اردو نبرنش اونم سال آخری ... دیگه چه انگیزه ای داره واسه آپ کردن یا حتی زندگی کردن !
بچه ها من تصمیمم و گرفتم می خوام سناریو ی زندگیمو تغییر بدم ...!البته با اجازه ی او!
من ... مـــــــــــــــــــن خوب ؟ می خوام خودمو پرت کنم پایین ! به نظرم این شیوه بهتره ! چون قرص که بخورم حالم بد می شه ... حوصله ی دل درد و اینا رو ندارم ... تازه اگه خودمو پرت کنم پایین کلاسم بیش تره ! از اون گذشته تا برسم پایین یکم تو هوا پرواز می کنم بهم خوش می گذره ... خیلی کیف می ده ها!
واقعیت اینه که من الان روی صندلی واسادم و تا 3 ثانیه ی دیگه می پرم ... این مهلتم ابدا تمدید نمی کنم پس هر چی تا قبل از اون 3 ثانیه نوشتم می شه پست این دفعه .... اگه نصفه موند به بزرگواری خودتون همونو بخونین ! ولی فکر نمی کنم نصفه بمونه چون سرعت تایپم بالاس... یه چیزی در حدود 6900000000000 حرف در ثانیه ! پس زیاد نگران نباشین ...!
آره داشتم می گفتم تمام امیدم به همون اردو بود که نرفتیم (توجه توجه ! اگه یه وقت بعد از این آپ معجزه شد و ما رفتیم اردو...(اگـــــــــه رفتیم ) من زیر همین پست ادامشو می نویسم )
**
این وبم تختش کردم رفت !
دیگه باید بشینم مثه یه بچه ی خوب درس بخونم !
تا اطلاع ثانوی وبلاگم تعطیله دیگه
تا اطلاع ثانوی نه حرف دارم نه خاطره
پستمو زندون می کنم پشت هزار تا پنجره
نگاهمو پس می گیرررم یه مشت به کیبورد می زنم
جمله ی سلام بچه ها رو کنج دلم دار می زنم
تا اطلاع ثانوی عاشقی تعطیله دیگه (اااااااا نه ! منظورم این نبود که !!)
میون این همه فریب تو این همه ... (بسه دیگه بابا !!!)
تا اطلاع ثانوی میلتو بی خیال می شم
گوشه ای تنها می شینم همدم جزوه هام می شم
تا اطلاع ثانوی نه این دیگه نه اون دیگه
تا اطلاع ثانوی می رم دیگه می رم دیگه
... هی روزگار ! با ما چه کردی؟؟ (گیییییییییییییییه ی زیاد ! تو مایه های سیل ! )
عجب تحریفی کردما ! باید ماست زیاد بخورم تا یه چیزی بشم !![]()
***
الان که دست به کیبوردم و دارم تایپ می کنم جزوه ی حسابانم جلومه پس فردا امتحان دارم ...![]()
حالا همه با هم : فِرو بوره این زندگی!!! اصلا چاکرت نیستم !
این آپ آخری گفتم یه چند تا آدمک بزام دلم پوکید !
بچه ها ! دلم براتون تنگ می شه ... خیلی زیاد ... (گیییییه کم ! تو مایه های 2 قطره !)
***
راستی بچه ها ! من با حسین صحبت کردم (پسر خالم و می گم دیگه ) در جواب آرین که خواسته بود بیاد پیش حسین آموزش ببینه گفت :"بزا تاتسبون بیاد اگه سلم شوخلوق نبود بهت می گم کی بیای ! آخه الان کلی شاگلد دالم !"![]()
و درجواب شیوا هم که ازش خواستگاری کرده بود گفت : " با اجازه ی دختل خاله آذین الان قصد ازوداج ندالم می خوام دلس بخونم ! " منم دالم ببخشید دارم بهت می گم شیوا ! هر وقت دستت رفت تو جیب خودت و صندلی کامپیوترتو عوض کردی و یه مزدا 323 به نام من کردی می زارم بیای خواستگاری حسین !!
***
آهااااااااااااااااااااان ! اینو می خواستم بگم ، جدیدا یه سری جنبش های کامنت گذارانه داره تو وب من به رهبری سیلور سعید و همکاری گوگرد رخ می ده ! آخه این چه کاریه می کنید ؟ چرا آپ خودمو می چسبونبن تو کامنت دونی هاااااااااا؟ اصلا من قهلم ! بابا خوب مگه خودتون نظر و زبون ندارین که نوشته هامو ....!
اصلا بیخیال بابا ! هر کار دوست دارین بکنین... ![]()
**
بچه ها قراره از امروز یا فردا سیستممو تبعید کنن به یه جای خیلی دور تا من بهش دسترسی نداشته باشم ...
بچه ها ! این یعنی اینکه تا اواخر خرداد دیگه آذین بی آذین !
...(غــــــــــــــصه می خوریم ...)
از همین الان تو دلم یه جور تنگیدگی مضمنی رو حس می کنم ... ( ای خدااااااااااااااااااااا!)
تا اواخر خرداد دیگه منو نمی بینین ... می دونم دلتون تنگ می شه ، ولی چه می شه کرد ... این دست سرنوشته که منو از کامپیوترم و شما آبجی ها و داداش های گلم دور می کنه ...(گیییییییییییییییییییییییییییه)
حالا که من نیستم شماها کامنت دونی رو بترکونین تا وقتی بر گشتم سورپرایز شم خوب؟
من برای همتون و مخصوصا شماهایی که نهایی و یا کنکور دارین دعا می کنم ، با این امید که شما هم برای من.
خوب دیگه من برم مثه اینکه اومدن کامپیوترمو ببرن ...
نه...! کجا می برینش ...! نههههههههههههههههههههههههههههههههههههه!![]()
دوف! ناگهان صحنه تاریک می شود ....![]()
و تا اواخر خرداد کماکان تاریک خواهد ماند ... به امید بازگشت روشنایی!
پ.ن: کسب مقام اول در رشته ی کامنت گزاری روبه دکتــــــــــــــــــر ماچمالف تبریک و تسلیت عرض می کنم (البته در پست قبلی!)
پ.ن2: روشنایی استعاره از آذین بود !!![]()
خداحافظ...![]()
سلام...
آخه این چه دوره زمونه ای شده؟ هر کی با مامان و باباش دعواش می شه میاد واسه خودش وبلاگ می سازه
اون قدیما وب واسه خودش حرمتی داشت ... هر کسی نمی رفت توی هر وبی!... حالا وضع ما رو نیگا تو رو خدا ... پسر خالم 2 سالش بیش تر نی ، دیدم داره با لپ تاب باباش بازی می کنه بهش می گم : حسین چیکا داری می کنی؟
حسین : دالم ولباگمو آپ می کنم !!!!!!!!!!!!!!
حالا من دارم به این فکر می کنم که بدم قالب وبمو حسین کوچولو بسازه ! آره ! خوب فکریه ...
این طوری یه ذره از روح پاک و کوچولوی او القا می شه به وب من ! آخ!...فکر کن!... چه شــــــــــــــــــود؟...
راستی ! تو پست قبل گفته بودم هر کی خواست ترساشو بنویسه ... یادتونه ؟ اگه یادتون نیس همین زیر نوشته ! جالب واسم این بود که هیشکی نخواست بگه ! یا شایدم من اونو واسه خرزوخان نوشته بودم ؟
البته به غیر از گوگرد که شهامت به خرج داد و اعتراف کرد! دست گوگرد شجاع مرسی!!
نمی دونم چه انگیزه ای داشتین از اینکه ترساتونو ننوشتین هاااااا؟ هاااااااا؟
کی تحریکتون کرد که ننویسین ؟ هااااااااااااا؟
دیروز ساعت 12 کجا بودین هااااا؟ گفته باشما... هر حرفی که بزنین ممکنه علیه تون ازش استفاده شه!!!
(خنده و نگاه مرموزانه ! مدل خودم !)
*
یکی ازفامیلای دوستم خودکشی کرده ... یه پسر 20 ساله که مهندسی شیمی می خوند ... 3 تا قرص خورد و ... تو نامه ای که نوشته واسه خونوادش گفته من هدف و انگیزه ای واسه زندگی ندارم ...! همین...!
وای خدای من ! من نمی دونم اینایی که می کشن خودشونو واقعا چی فکر می کنن ؟ ... آخه ما که فقط واسه خودمون زندگی نمی کنیم ... این همه آدم اطرافمون هستن ... حداقل به خاطر اونا باید زندگی کنیم مگه نه ؟ مگه ما چند بار حق زندگی داریم که اونم از خودمون بگیریم ؟ آدم باید یه ذره ظرفیت داشته باشه خوب ، به نظرم کسی که خودکشی می کنه داره خودشو جلوی دیگران ضعیف نشون می ده !...
به نظرم اونی که خودشو کشت با صراحت به مادرش و پدرش و همه ی اطرافیانش گفت که وجود شما برای من بی ارزشه و اصلا برام مهم نبودین که حداقل به خاطر شما بمونم ... از همه ی اینا گذشته مگه خودمون به خودمون جون دادیم که بخواهمیم بگیریمش؟ ...
*
وااااااای !احساس بدی دارم... بقیشو فردا می نویسم ...
*
خوب الان فردای دیروزه!...
یه گروپس از بچه ها از جمله فرهاد ،علیرضا، آرین وعلی و معترض بودن که این ماهیه من می یاد رو نوشته هام و نمی زاره بخوننش !
آرین ماهی منو به (چتر!) تشبیه کرد.فرهادم به ماهی من گفت (آویزون!) البته به طور غیر مستقیم !... یعنی به یکی دیگه گفت ولی آخرش بر می گشت به ماهی کوچولوی من !(شیوا تو بگو اون یکی دیگه که فرهاد خطاب کرده آویزونه به نظرت؟؟) ماهی من کجاش چترو آویزونه ؟ها؟ علیرضا هم ماهی رو( بچه یتیم) خطاب کرد !
مـــــــــــــــــــن ! ،همین جا در حضور همه ی شما اعلام می کنم که من ماهی قرمزمو طلاق نمی دددددم ! (گریه ی شدید)
این ماهی به من پناه آورده از شر پیشی های خبیث و بدطینت !(دور از جون پیشی گندهمون!) آخه خدا رو خوش میاد من آوارش کنم ؟ ؟
از ماهی که پنهون نیس از شما چه پنهون این ماهی ما دیروز اومده بود پیش من گفت آذین ؟
گفتم بله؟ گفت آذین منو ولم کن بزنم به دریا ! کوسه ها بخورنم بهتر از اینه که این ننگو تحمل کنم ... آذین مگه دوسم ندااااااااری؟...چرا تنهام می زاااااری؟... مگه نمی شنوی تووو...صدای گریه هامو...
منم که دل نازک ! گفتم ماهی کوچولو! مرامتو عشقه... وبمم بره ماهیم نمی ره!... حلــــــه ! من پشتتم !
پس دیگه به ماهی کوچولو گیر ندینااااا! چون من خیلی دوسش دارم ...! (ماهیو می گم!...دهه)
*
قسمت نمی شه انگاردست تو رو بگیرم
برای آخرین بار برای تو بمیرم
گریه نکن که اشکات برای من یه درده
تحمل غم تو منو دیوونه کرده ...
هدف از نوشتن این تیکه این بود که بگم اینو شادمهر نخونده ... ای بابا ! هی من می گم اینو شادمهر نخونده هی اینا می گن خونده! دههههههه! بابا! اینو حمید عسکری خونده ...ولی خودمونیم چه شباهتی...!
هدفم فقط گفتن همین بود وگرنه منظوری نداشتما ...گفته باشم !!!
*
جدیدا یه گروپس از بچه ها میان دعواشونو تو وب من می کنن !! دیگه نبینم تکرار شه ها !
اصلا می دونی چیه ؟
فِِرو بوره این زندگی!!! وه چه وبلاگی هَسه آخه ! میدون مبارزه که نیه ... !... من خوامه شه خده ره بکوشم!!
گمه که ...مموچکولا! راس باوین آشتی هکنین ... آباریکلا... کشه گیری هکنین !!!!(اااناخوانه ! کشه گیری مشکل شرعی دارنه !)...اِسا بییه اته چی !... شمه پسره عروسی!
حالا یه بار دیگه همه با هم :
فرو بوره این زندگی!!!
(خنده ی بسیار نیشخندانه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!)
پ.ن1: قابل توجه همگی ! فعلن تیریپ ساده نویسیه ! از آیکون خبری نی! حتی ]نیشخند [! نمی دونم شاید این ناشی از عدم داشتن حوصله س !
پ.ن2: دادوبیداد راه نندازین لفطن ... آخه خوشم میاد زیاد می نویسم ...(یه آدمک شطرنجی شده!)
پ.ن3:اون تیکه ای که نمی فهمید ، بی خیالش شید ... لفطن از من نخواین ترجمه کنم خودمم نمی دونم چی نوشتم ...! شما به دل نگیرید ...! خودمم از دیکشنری استفاده کردم !
پ.ن4: کسب مقام اول مسابقات آزمایشگاهی شیمی رو(شهرستانی ها!!!) به یاسی تبریک و تسلیت عرض می کنم ! شیرینی ما (من وبروبکسک اینجا!) محفوظه ! (واسه من که خودت می دونی چی بخری!... خوشم میاد می فهمی!)
روی لینکای زیر کلیک کنین:
زندگی از انسان هاست که موج می گیرد و انسان.....و انسان وجودی جز سراسر پوچی در برابر یگانه خالقش ندارد ......
*
بسه دیه بابا ! من دیه می رم ...
یا خدا!
بای
